تبلیغات
مجله تفریحی امیر حکایت
مجله تفریحی امیر حکایت
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب



شما برای پیوستن به amirhekayat.mihanblog.com و نویسندگی در آن. در قسمت ارسال نظر به صورت خصوصی نام  و ایمیل خود را نوشته و برای ما ارسال كنید . بعد از مشاهده یوزرنیم و پسوورد به ایمیلتان ارسال می شود.

باتشكر  




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 28 مهر 1392

می دونی فرق آموزگار با روز گار چیه؟
آموزگار اول درس می ده بعدمی پرسه.
ولی روزگار اول امتحان می گیره
بعد می پرسه





نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 29 آبان 1392


این مكانِ زیبا نه آمریكاس و نه اروپا
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

اینجا بندر انزلی ایـــرانِ است!!!




نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آبان 1392





نوع مطلب : طنز، 
برچسب ها : طنز، خنده دار،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 آبان 1392

" من در برخی از امتحاناتم مردود شدم اما دوستم تمام درسهایش را با موفقیت گذراند.

 اکنون او یک مهندس در شرکت مایکروسافت است 

 و من فقط مالک مایکروسافت هستم ...

بیل گیتس موسس مایکروسافت"




نوع مطلب : جملات زیبا، 
برچسب ها : جملات زیبا دلتنگی و تنهایی، جملات زیبا و امیدوار کننده، جملات زیبا موفقیت و کامیابی، جملات زیبا تلاش، جملات زیبا راز شادکامی، نکته های کوچک زندگی، جملات زیبا و دلنشین، جملات زیبا شکست و پیروزی، جملات زیبا گیله مرد، جملات کوتاه و نکته های امیدوار کننده، جملات زیبا قدم زدن و پیاده روی، جملات زیبا خلاقیت،
لینک های مرتبط :
          
سه شنبه 9 مهر 1392
 

ترانه:حسین صفا / ملودی و تنظیم:محسن چاوشی /سبک:سافت راک 

رکورد:Studio 103 Record's (استودیو شخصی چاوشی)

تو و خاک گلدون با هم قوم و خویشین  /  تو و باد و بارون رفیق صِمیمی

تو فکر این بودم با هر بهونه   /    یه بار آسمونو بیارم تو خونه


این اثر یکی از آهنگهای آلبوم پاروی بی قایق است که بهمن ماه منتشر میشود .
 
کاور این اثر نیز منتشر شده است. برای دیدن روی عکس زیر کلیک کنید.

پوستر آهنگ دوست داشتم محسن چاوشی


برای دانلود آهنگ و مشاهده متن آهنگ  روی تصویر زیر کلیک کنید





نوع مطلب : دانلود نرم افزار و بازی، 
برچسب ها : محسن چاوشی، چاوشی، چاوشی آهنگ، چاوشی دانلود، محسن چاوشی دوست داشتم، آهنگ جدید و فوق العاده زیبای محسن چاوشی به نام دوست داشتم، jadid irani، jadide، link، mosic، mp3، music day، music film، shad، آلبوم ایرانی، آلبوم موزیک، آلبوم موسیقی، آهنگ، موزیک ایرانی، ترانه سرا: حسین صفا، آهنگساز و تنظیم : محسن چاوشی، جدید، دانلود، دانلود آهنگ، دانلود آهنگ جدید، دانلود آهنگ محسن چاوشی با نام دوست داشتم، دانلود موزیک، دوست داشتم، فیلم موسیقی، لینک، لینک مستقیم،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 شهریور 1392

عیب جویی

روزی امپراطور اكبر از بیربال خواست تا چهره او را نقاشی كند. بیربال پس از شش روز تلاش تصویر را كشید. 

اكبر شاه از هشت تن از درباریانش خواست تا در مورد آن نقاشی نظر بدهند.هر یك از آنها نیز با دست جایی از تابلو را نشان دادندو از آن ایراد گرفتند. 

اكبر از بیربال توضیح خواست. بیر بال كمی اندیشید و بعد هشت پرده نقاشی سفارش داد و از درباریان خواست تا هر یك تصویری از امپراطور بكشتد. اما هیچ كس قدمی جلو نگذاشت. 

اكبر با خشم گفت: ای عیب جویان. نتیجه: یافتن عیب در كار دیگران آسان، اما انجام آن بوسیله خودمان،مشكل است.




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، از بستگان خدا، داستان های کوتاه، داستان های خنده دار، حکایت، داستان بلند، داستان کوتاه عیب جویی،
لینک های مرتبط :
          
پنجشنبه 28 شهریور 1392

دیروز ناهار ماکارونی داشتیم هر چقدر #111* رو زدم پیتزا نشد

مسئولین همراه اول لطفا بهش رسیدگی کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها : اس ام اس، جملک، جمله خنده دار،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 24 شهریور 1392

دو خط موازی

امروز معلم عشقم گفت: دوخط موازی هیچگاه به هم نمیرسند مگر اینکه یکی از آنها خود را بشکند.

گفتم: من که خودم را شکستم پس چرا به او نرسیدم،

لبخند تلخی زد و گفت: شاید او هم به سوی خط دیگری شکسته باشد!




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، از بستگان خدا، داستان کوتاه از بستگان خدا، داستان های کوتاه، داستان های خنده دار، حکایت، داستان بلند،
لینک های مرتبط :
          
چهارشنبه 13 شهریور 1392

نگاه مثبت

نقل قولی از یکی از اساتید دانشگاه:

"چندین سال قبل برای تحصیل در دانشگاه سانتا کلارا کالیفرنیا، وارد ایالات متحده شده بودم، سه چهار ماه از شروع سال تحصیلی گذشته بود كه یك كار گروهی برای دانشجویان تعیین شد كه در گروه های پنج شش نفری با برنامه زمانی مشخصی باید انجام میشد.

دقیقا یادمه از دختر آمریكایی كه درست توی نیمكت بغلیم مینشست و اسمش كاترینا بود پرسیدم كه برای این كار گروهی تصمیمش چیه؟

گفت اول باید برنامه زمانی رو ببینه، ظاهرا برنامه دست یكی از دانشجوها به اسم فیلیپ بود.
پرسیدم فیلیپ رو میشناسی؟

كاترینا گفت آره، همون پسری كه موهای بلوند قشنگی داره و ردیف جلو میشینه!

گفتم نمیدونم كیو میگی!

گفت همون پسر خوش تیپ كه معمولا پیراهن و شلوار روشن شیكی تنش میكنه!

گفتم نمیدونم منظورت كیه؟

گفت همون پسری كه كیف وكفشش همیشه ست هست باهم!

بازم نفهمیدم منظورش كی بود!

اونجا بود كه كاترینا تون صداشو یكم پایین آورد و گفت فیلیپ دیگه، همون پسر مهربونی كه روی ویلچیر میشینه…

این بار دقیقا فهمیدم كیو میگه ولی به طرز غیر قابل باوری رفتم تو فكر،

آدم چقدر باید نگاهش به اطراف مثبت باشه كه بتونه از ویژگی های منفی و نقص ها چشم پوشی كنه…

چقدر خوبه مثبت دیدن…

یك لحظه خودمو جای كاترینا گذاشتم ، اگر از من در مورد فیلیپ میپرسیدن و فیلیپو میشناختم، چی میگفتم؟

حتما سریع میگفتم همون معلوله دیگه!!

وقتی نگاه كاترینا رو با دید خودم مقایسه كردم خیلی خجالت كشیدم…

شما چی فكر میكنید؟

چقد عالی میشه اگه ویژگی های مثبت افراد رو بیشتر ببینیم و بتونیم از نقص هاشون چشم پوشی كنیم



نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، از بستگان خدا، داستان کوتاه از بستگان خدا، داستان های کوتاه، داستان های خنده دار، حکایت، داستان بلند،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 9 شهریور 1392

از بستگان خدا

کودکی با پای برهنه روی برف ها ایستاده بود و به ویترین فروشگاهی نگاه می کرد.

زنی در حال عبور او را دید و دلش سوخت، او را به داخل فروشگاه برد و برایش لباس و کفش خرید و گفت: مواظب خودت باش!

کودک پرسید: ببخشید خانم شما خدا هستید؟ زن لبخند زد و پاسخ داد: نه من فقط یکی از بنده های خدا هستم.

کودک گفت: می دانستم با او نسبتی دارید!




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، از بستگان خدا، داستان کوتاه از بستگان خدا، داستان های کوتاه، داستان های خنده دار، حکایت، داستان بلند،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 22 تیر 1392

ramazan0 wallpaper 240x320 Patugh ir 9 تصویر زمینه ماه رمضان برای موبایل

ساعت دوازده ظهر ارسال شود:

آخ یه لیوان شربت آب لیمو حال میده الان.

(ستاد افزایش اجر معنوی روزه داران )

 

 

.

 

به بنده خدا میگن روزه ها رو میگیری ؟
میگه دو روز اول رو نگرفتم ، دیدم میتونم نگیرم بقیه رو هم نگرفتم !

 

 

.

 

ماه رمضان ماه صفا ، تعطیلی ، پرخوری ، بیکاری
و سیگار بعد از افطاری و تماشای سریالهای سرکاری مبارک باد !

 

 

.

 

ای کسانیکه روزه نمیگیرید…….حداقل افطار کنید….. !
چون از قدیم گویند کار را آن کرد که تمام کرد !

 

 

.

 

غضنفر میمیره وصیت نامشو باز می کنن می بینن توش نوشته: بالاخره مردم و از شر معمایی که یک عمر کلافم کرده بود راحت شدم، اینکه: چرا خواهر من دو تا برادر داره ولی من یکی!

 

 

.

 

ماه رمضونه یه وقت جایی نری که پیدات نکنم
آخه دارم دنباله ۶۰ تا گدا میگردم !
روی تو حساب کردم!!!

 

 

.

 

در این شبهای رمضان ، تو را به خدا سر سفره افطار دستهات رو با خلوص نیت به آسمان دراز کن و همون بالا نگهدار بزار بقیه هم یه لقمه بخورن خب !

 

 

.

 

مناجات کچل باخدا :
خدایا ماه رمضان را مانند المپیک هر ۴ سال یک بار آن هم در یک کشور برگزار کن !

 

 

.

 

به دلیل استقبال بی نظیر شما روزه داران عزیز, ماه رمضان تا پایان مهرماه تمدید گردید !

 

 

.

 

دعاى هنگاه افطار کچل : خدایا تا زنده هستیم ما را از دنیا نبر !

 

 

.

 

روزه دار گرامی، خواستم فقط خبر بدم که دو ساعت به افطار زمان باقیست!
(ستاد حال گیری از روزه داران)

 

.

 

باز ماه رمضان آمدست و روزه / رایگان گشت بلیط اتوبوس و موزه

 

.

 

باز در بند شدند لات و ابلیس و هبل / باز بلبل به چمن می فروشد غمزه

 

.

 

بعد افطار دلت گرد و قلمبه گردد / بس که خوردی کباب جوجه یکروزه

 

 

.

 

مشترک گرامی به علت حلول ماه مبارک رمضان از خوردن جگر شما تا هنگام افطار معذوریم لطفا بعد از افطار در دسترس باشید





نوع مطلب : اس ام اس، 
برچسب ها : اس ام ا ماه رمضان،
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 3 تیر 1392
گرگه میره دم خونه شنگول منگول در میزنه
یه دفعه خرسه گریه کنون میادبیرون میگه: بابا تو مارو کشتی
الان اینا ۲۰ ساله از اینجا رفتن !
بیشعور کثافت ولمون کن دیگه !
گرگه میگه : خیلی بیشعوری برات نذری آوردم !
.
.
.
ﯾﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻢِ ﺍﻧﮕﻠﯿﺴﯽ ﺭﻭﯼ ﻋﺮﺷﻪ ﮐﺸﺘﯽ
ﺩﺭ ﺳﻮﺍﺣﻞ ﻣﮑﺰﯾﮏ ﺑﻪ ﺩﺭﯾﺎ ﻧﮕﺎﻩ ﻣﯿﮑﺮﺩ
ﮐﻪ ﻧﺎﮔﻬﺎﻥ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﻟﻤﺎﺱ ﮔﺮﺍﻧﺒﻬﺎﯾﺶ
ﺍﺯ ﺍﻧﮕﺸﺘﺶ ﺳﺮ ﺧﻮﺭﺩ ﻭ ﺍﻓﺘﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺏ !
ﻭ ﺯﻥ ﺑﺎ ﻧﺎﺭﺍﺣﺘﯽ ﺍﯾﻦ ﺳﻔﺮ ﺭﺍ ﺳﭙﺮی کرد …
ﭘﺲ ﺍﺯ ۱۵ ﺳﺎﻝ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺷﻬﺮﻩ ﻣﮑﺰﯾﮑﻮ ﺳﯿﺘﯽ رفته ﺑﻮﺩ
ﺩﺭ ﯾﮏ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﺳﺎﺣﻞ ﺳﻔﺎﺭش ﺧﻮﺭﺍﮎ ﻣﺎﻫﯽ ﺩﺍﺩ
ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺷﺖ ﻣﺎﻫﯽ ﺭﻭ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ
ﯾﻪ ﺟﺴﻢ ﺳﻔﺖ ﻭ ﺳﺨﺖ ﺯﯾﺮ ﺩﻧﺪﻭﻧش ﺣﺲ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﯾﺪ ﺍﺳﺘﺨﻮﺍﻥ ﻣﺎﻫﯿﻪ
ﻧﮑﻨﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮﻩ ؟!
ﺑﺎﺑﺎ ﺗﻮ ﺩﯾﮕﻪ ﺧﯿﻠﯽ ﺗﺨﯿﻠﺖ ﻗﻮﯾﻪ !
.
.
.
ای رفیق باوفا! هر شب دعایت می کنم
گر ندارم زانتیا فرغون فدایت می کنم
 
 
 




نوع مطلب : جوک، 
برچسب ها : آف جوک، جوک آپ، نوشته های سرکاری، مطالب خنده دار مطالب، طنز فک و فامی، جوک،
لینک های مرتبط :
          
یکشنبه 26 خرداد 1392

دستان بهشتی

در روزگاری دور حدود قرن پانزدهم میلادی، در روستایی نزدیك نورنبرگ آلمان یك خانواده پر جمعیت 10 نفره زندگی می كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگی آنها را نمی داد برای همین او شبانه روزی كار می كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند.

در بین فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهای آلبرت و آبریش. آنها علایق یكسانی هم داشتند و دوست داشتند در آینده نقاش یا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمی هنر سوئد را برای تحصیل خود انتخاب كرده بودند.

سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسیدند. اما پدر قادر به پرداخت هزینه تحصیل هردوی آنها بطور همزمان نبود. برای همین قرار شد كه قرعه كشی كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصیل برادرش باشد.

قرعه به نام آبریش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصیل در رشته نقاشی پرداخت. آلبرت هم در معدن كار می كرد. 4 سال گذشت و حالا آبریش یك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالی به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود.

اما دستهای آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخیم شده و انگشتانش از حالت طبیعی خارج شده بودند. او گفت: من دیگر با این دستها قادر به نقاشی نیستم اما دستهای تو دستهای من هم هست. مهم این است تو به آرزویت رسیدی. آبریش اشك ریخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادری كه آینده اش را فدایش كرده بود.

سالها گذشت و نام آبریش دورر بعنوان بهترین نقاش رنسانس در همه دنیا پخش شد. اما ازمیان همه آثارش یك نقاشی بسیار زیبا وجود دارد كه آن را از روی دستهای برادرش آلبرت كشیده و به او هدیه كرده است. یك شاهكار هنری معروف به نام "دستان بهشتی".

منبع: جام نیوز



نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : دستان کوتاه، دستان بهشتی، اس ام اس، نورنبرگ، حکایت، داستان بلند، داستان زیبا،
لینک های مرتبط :
          
شنبه 25 خرداد 1392

دخترم دست من رو بگیر!

دختر کوچولو و پدرش از روی پلی میگذشتن. پدره یه جورایی می ترسید، واسه همین به دخترش گفت: «عزیزم، لطفا دست منو بگیر تا نیوفتی توی رودخونه.»

دختر کوچیک گفت:«نه بابا، تو دستِ منو بگیر..»

پدر که گیج شده بود با تعجب پرسید: چه فرقی میکنه؟!

دخترک جواب داد: «اگه من دستت را بگیرم و اتفاقی واسه م بیوفته، امکانش هست که من دستت را ول کنم. اما اگه تو دست منو بگیری، من، با اطمینان، میدونم هر اتفاقی هم که بیفوته، هیچ وقت دست منو ول نمی کنی.»

در هر رابطه ی دوستی ای، ماهیت اعتماد به قید و بندهاش نیست، به عهد و پیمان هاش هست. پس دست کسی روُ که دوست داری رُو بگیر، به جای این که توقع داشته باشی اون دست تو رُو بگیره..

منبع: برترین ها




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها : داستان کوتاه، داستان، حکایت، دخترم دست من رو بگیر!، برترین ها، گیج، عهد و پیمان،
لینک های مرتبط :
          
جمعه 24 خرداد 1392


( کل صفحات : 11 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
http://www.upload.tehran98.com/img1/mxsvkcimibftdwen2cm4.gif