تبلیغات
مجله تفریحی امیر حکایت - دو برادر مهربان
مجله تفریحی امیر حکایت
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب
                                                      دو برادر مهربان 
دو برادر با هم در مزرعه خانوادگی كار می كردند كه یكی از آنها ازدواج كرده بود و خانواده بزرگی داشت و دیگری مجرد بود .

شب كه می شد دو برادر همه چیز از جمله محصول و سود را با هم نصف می كردند . یك روز برادر مجرد با خودش فكر كرد و گفت:‌

درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم . من مجرد هستم و خرجی ندارم ولی او خانواده بزرگی را اداره می كند.

بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

در همین حال برادری كه ازدواج كرده بود با خودش فكر كرد و گفت :‌ درست نیست كه ما همه چیز را نصف كنیم. من سر و سامان گرفته ام ولی او هنوز ازدواج نكرده و باید آینده اش تأمین شود.

بنابراین شب كه شد یك كیسه پر از گندم را برداشت و مخفیانه به انبار برادر برد و روی محصول او ریخت.

سال ها گذشت و هر دو برادر متحیر بودند كه چرا ذخیره گندمشان همیشه با یكدیگرمساوی است. تا آن كه در یك شب تاریك دو برادر در راه انبارها به یكدیگر برخوردند. آن ها مدتی به هم خیره شدند و سپس بی آن كه سخنی بر لب بیاورند كیسه هایشان را زمین گذاشتند و یكدیگر را در آغوش گرفتند.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
دوشنبه 11 دی 1391
جمعه 6 مرداد 1396 05:29 ب.ظ
At this moment I am ready to do my breakfast, after having my breakfast coming again to read further news.
جمعه 6 مرداد 1396 08:51 ق.ظ
Wow, wonderful blog layout! How long have you been blogging for?
you make blogging look easy. The overall look of your site
is excellent, let alone the content!
شنبه 31 تیر 1396 06:30 ب.ظ
I delight in, lead to I discovered exactly what I used to be taking a look for.
You've ended my four day long hunt! God Bless you
man. Have a nice day. Bye
دوشنبه 12 تیر 1396 06:01 ب.ظ
That is a really good tip particularly to those new to the blogosphere.
Simple but very precise information… Thanks for sharing this one.
A must read article!
سه شنبه 6 تیر 1396 07:40 ق.ظ
I leave a response whenever I appreciate a article on a
website or if I have something to contribute to the discussion. Usually
it is a result of the passion displayed in the post I read.
And after this article مجله تفریحی امیر حکایت - دو برادر مهربان.
I was excited enough to post a comment ;) I actually do have a couple of questions for you if it's allright.
Is it just me or does it look like like some
of the remarks look as if they are written by brain dead visitors?
:-P And, if you are posting at other places, I'd like to
keep up with everything new you have to post.
Could you list every one of all your shared sites like your
Facebook page, twitter feed, or linkedin profile?
چهارشنبه 3 خرداد 1396 03:39 ب.ظ
I am in fact thankful to the holder of this website
who has shared this enormous piece of writing at at this place.
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 08:30 ق.ظ
There's certainly a great deal to learn about this topic.
I really like all of the points you have made.
جمعه 1 اردیبهشت 1396 04:21 ب.ظ
I am regular visitor, how are you everybody? This article posted
at this web page is truly pleasant.
جمعه 25 فروردین 1396 05:46 ق.ظ
excellent post, very informative. I ponder why the other experts of this sector don't realize this.
You should continue your writing. I am sure, you have a huge readers'
base already!
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
http://www.upload.tehran98.com/img1/mxsvkcimibftdwen2cm4.gif