تبلیغات
مجله تفریحی امیر حکایت - مادر و تولد پسر
مجله تفریحی امیر حکایت
صفحه نخست       پست الکترونیک          تماس با ما              ATOM            طراح قالب

مادر و تولد پسر  


ساعت ۳ شب بود که صدای تلفن پسری را از خواب بیدار کرد.

پشت خط مادرش بود .پسر با عصبانیت گفت: چرا این وقت شب مرا از خواب بیدار کردی؟

مادر گفت : ۲۵ سال قبل در همین موقع شب تو مرا از خواب بیدار کردی

فقط خواستم بگویم تولدت مبارک.

پسر از اینکه دل مادرش را شکسته بود تا صبح خوابش نبرد.

صبح سراغ مادرش رفت . وقتی داخل خانه شد مادرش را پشت میز تلفن با شمع نیمه سوخته یافت… ولی مادر دیگر در این دنیا نبود...




نوع مطلب : داستان کوتاه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
          
جمعه 29 دی 1391
جمعه 6 مرداد 1396 07:17 ب.ظ
Incredible quest there. What occurred after? Take care!
جمعه 6 مرداد 1396 08:48 ق.ظ
Greetings from Ohio! I'm bored to death at work so I decided to browse your website on my iphone
during lunch break. I love the information you provide here
and can't wait to take a look when I get home. I'm shocked at how fast
your blog loaded on my mobile .. I'm not even using
WIFI, just 3G .. Anyways, excellent blog!
یکشنبه 3 اردیبهشت 1396 02:13 ق.ظ
My brother recommended I might like this blog.
He was entirely right. This post truly made my day.
You cann't imagine simply how much time I had spent for this info!

Thanks!
جمعه 25 فروردین 1396 09:43 ق.ظ
Hey there! This is my 1st comment here so I just wanted to give
a quick shout out and say I truly enjoy reading your posts.

Can you suggest any other blogs/websites/forums that go
over the same subjects? Thank you so much!
جمعه 9 فروردین 1392 11:07 ب.ظ
سلام
داستانك هاتو دوست دارم
به این جا لینك دادم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر





آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
امکانات جانبی
http://www.upload.tehran98.com/img1/mxsvkcimibftdwen2cm4.gif